محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2407
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و به زور وارد آنجا شد ، ابو موسى در مسجد ايستاده بود و سخن مىكرد و مردم را باز - مىداشت . مىگفت : « اى مردم ! اين فتنه ايست كور و كر كه سر برداشته و در اثناى آن خفته از نشسته بهتر ، نشسته از ايستاده بهتر ، ايستاده از رونده بهتر ، رونده از دونده بهتر و دونده از سوار بهتر ، فتنه ايست كه چون درد شكم محنتآور است كه از محل امان آمده و خردمند را چون كودك خردسال حيران مىكند . ما گروه ياران محمد صلى الله عليه و سلم از كار فتنه بهتر واقفيم ، وقتى بيايد شبهه آرد و چون برود روشن شود . » عمار با ابو موسى سخن مىكرد ، حسن مىگفت : « بىمادر ! از كار ما كناره كن و از منبر ما دور شو » عمار به دو مىگفت : « اين را از پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم شنيده اى ؟ » ابو موسى گفت : « اينك دستم در گرو اين سخنان است » عمار گفت : « پيمبر خدا اين سخنان را خاص تو گفته ، گفته تو در اثناى فتنه خفته باشى بهتر كه ايستاده باشى . » سپس عمار گفت : « خدا كسى را كه با وى در افتد و مكابره كند زبون كند . » ابو مريم ثقفى گويد : به خدا آن روز در مسجد بودم ، عمار با ابو موسى اين سخنان مىگفت كه غلامان ابو موسى پيش دويدند و بانگ مىزدند كه اى ابو موسى ! اينك اشتر كه به قصر آمد و ما را بزد و برون كرد . » گويد : « ابو موسى فرود آمد و وارد قصر شد ، اشتر به او بانگ زد كه بىمادر ! از قصر به در رو كه خدا جانت را بدر كند كه از روزگار قديم منافق بوده اى . » گفت : « تا شب مهلتم ده » گفت : « باشد ، امشب در قصر نخواهى خفت » گويد : مردم در آمدند و به غارت لوازم ابو موسى پرداختند ، اما اشتر منعشان